یعقوب مصابند ملقب به “دائی یعقوب” یا “آمو یعقوب” در سال 1250 خورشیدی ( 1871 میلادی ) در شهر کاشان چشم به جهان گشود ، تا سن سه سالگی بیمار و امیدی به زنده ماندن او نبود . پدرش “ابراهام مصابند” از تجار ابریشم در بازار کاشان بود .
یعقویب مصابند طبق روال آن دوران سواد عبری و فارسی را به طور سنتی نزد پدرش و نیز در مکتب خانه ملاهای کاشان آموخت و طی تحصیل نزد پدرش در بازار مشغول به کار گردید .
او در سال 1270 خورشیدی در بیست سالگی با دختری به نام ” ریوقا ” از خانواده ” حی ” پیوند زناشویی بست، حاصل این ازدواج پنج فرزند (سه پسر و دو دختر) بود . یعقوب مصابند چند سال پس از ازدواج برای توسعه و بدست آوردن موقعیت شغلی و آماده نمودن زمینه ای برای زندگی بهتر به تنهایی راهی تهران شد . او در کاروانسرای ایوب حجره ای را اجاره کرد و مشغول به کار گردید (اجناس و یا بافته های کاشان را در بازار تهران عرضه می کرد)، ضمن آنکه آشنایان که به تهران می آمدند چون غریب بودند و یا جا و مکانی نداشتند ، نزد دائی یعقوب مراجعه می کردند . او آنها را به منزل محقر خود که در طبقه فوقانی حجره اش بود، برای مدتی اسکان می داد و آنها را کمک و راهنمایی می نمود .
آن دوران فقر و عدم رعایت نکات بهداشتی در اغلب محله های تهران بخصوص در محیط محله عودلاجان ، وضع نا به سامانی را شکل داده بود . شیوع انواع بیماری های واگیر دار به ویژه وبا ، تیفوس و یا ابتلای به امراض گوناگون که گاهی منجر به مرگ می شد، نیز همچنین دسترسی نداشتن اغلب خانواده ها به دکتر و دارو، گسترش و شتاب بیشتری را به مرگ و میر افراد بیمار داده بود، حتی امکانات فوری برای کفن و دفن شخص متوفی پیدا نمی شد . از این رو بیشتر مواقع با همت افراد داوطلب این امر صورت می گرفت . اغلب دائی یعقوب با کمک “حاجی یحزقل آشوری” ، برای تشیع جنازه و کمک برای دفن افراد از پا در آمده ، به بهشتیه که در آن دوران در بالای دروازه شمیران (محل کنونی خانه سالمندان و مدرسه ارت ) قرار داشت می رفتند و شخصا در این امر خیر شرکت می کردند .
پس از مدتی بیماری وبا در کاشان هم شیوع پیدا کرد ، از جمله قربانیان آن مادر، برادر، همسر و سه فرزند دائی یعقوب مصابند هم بودند . دائی یعقوب با وجود آن که شش نفر از عزیزانش را از دست داده بود و کمتر کسی می توانست این مصیبت را تحمل کند، اما او با صبوری به زندگی ادامه داد ، خانواده اش را حفظ و سر و سامان بخشید و بعدها انگیزه ای شد برای وی در انجام کار های خیر و عام المنفعه . یعقوب مصابند در سال 1291 خورشیدی به زادگاه خویش شهر کاشان بازگشت و برای مرتبه دوم با دختری به نام جهان خانم از خانواده “شادی” پیوند زناشویی بست حاصل ازدواج دوم هفت فرزند ( چهار پسر و سه دختر ) می باشد .
همزمان در جریان فعالیت های آقا “یقوتیئل” (از اقوام همسر سابقش ) قرار می گیرد و عمیقا تحت تاثیر و مجذوب عمل بشر دوستانه وی قرار می گیرد ، آقا یقوتئیل که فرزندی نداشت، نه تنها منزل خود را وقف مدرسه کرده بود، بلکه به عنوان یک شخصیت فرهیخته و خیراندیش با صرف وقت و ثروتش، تحولی بزرگ در سیستم آموزشی کلیمیان کاشان پدید آورده بود و با وجود آنکه مدرسه می رفت که سال تحصیل را آغاز کند ، اما آقا یقوتیئل به دلیل مشکلات مالی نتوانسته بود، میز و نیمکت کافی برای نشستن محصلین مدرسه را فراهم کند . لذا “آمو یعقوب مصابند” به یکی از دهات اطراف کاشان که قرار بود مدرسه نوساز در آن گشوده شود و به دلایلی تشکیل نشده بود مراجعه می کند و کلیه میز و نیمکت ها را خریداری و به مدرسه آقا یقوتیئل منتقل می نماید . نیز همچنین برای تامین مخارج مدرسه با انجمن (حبرا) وارد گفتگو میشود و به پیشنهاد وی بابت شیحطا کردن (ذبح کردن) هر گوسفند مبلغ پنج ریال از طرف قصابها به مدرسه آقا یقوتئیل پرداخت شود .


چند سال بعد دائی یعقوب به اتفاق خانواده اش به تهران مهاجرت نمود و در محله عودلاجان اقامت می کند . نیز همچنین در سرای امیر حجره ای را اجاره می کند و به تجارت قماش مشغول و پس از مدتی با نصب دار قالی در خانه بعضی از خانواده ها ساکن در عودلاجان، اقدام به تولید قالی و ایجاد کار و درآمد برای آنان نمود .
در همین راستای، بخشی از وقت و ثروت خود را صرف امور خیریه جهت مداوای و تهیه دارو برای بیماران تهیدست می کند . دائی یعقوب ابتدا بااشخاص که محتاج و نیازمند بودند ارتباط برقرار می نماید و در حد امکانات خود کمک های مادی و غذائی را به طور مرتب در اختیار آنان قرار می داد . سپس با اشخاص ثروتمند و تجار بازار باب دوستی ایجاد می نمود ، هرازگاهی به آنان مراجعه کرده و برای مستمندان تقاضای کمک می نمود . جمعی از تجار سرای امیر قرار میگذارند ، ماهیانه بودجه ای به وی دهند تا صرف امور خیریه کند ، حتی مرحوم حاجی شعبان شمس که در لاله زار مغازه داشت از همکاران خود ماهیانه مبلغی جمع آوری می کرد و در اختیار دائی یعقوب قرار می داد . و او با لیستی که از افراد بینوا تهیه کرده بود . بطور مستمر و مرتب احتیاجات آنان را برآورده می کرد .
ازاقدامات دیگر دائی یعقوب قرارداد بستن با چندین دکتر که مریض های که دائی یعقوب به مطب آنان می فرستد، با ویزیت کمتری مداوا کنند . نیز با دو داروخانه که در اطراف محله بودند ، یکی داروخانه بین المللی مقابل محله و داروخانه اتحاد به سرپرستی ” میرزا رحیم تربتی” ( رو به روی تکیه رضا قلی خان ) قرار میگذارد که نسخه های افراد بی بضاعت را که وی امضاء و یا مهر می کند ، داروخانه بدون دریافت وجهی دارو را در اختیار بیماران قرار دهند و آخر هر ماه حساب آنها را تصویه کند .
او اغلب صبح ها در خیابان سیروس می ایستاد و مراجعین را راهنمایی و یا برای گرفتن داروی رایگان نسخه آنها را امضاء می کرد .
از جمله کمک های دائی یعقوب تهیه وسایل گرمائی ( خاکه ذغال ) برای گرم نگاهداشتن خانه بینوایان قبل از شروع زمستان بود ، نیز همچنین در موعدیم به ویژه موعد نیسان او کمک های بیشتری انجام می داد . ضمن آنکه وقتی میخواست کمک ها غذائی (برنج ، روغن ، مصا) و خاکه ذغال به منزلی بدهد برای اینکه آبروی آنها محفوظ باشد ، آن ها را در پشت در خانه ایشان می گذاشت (به درب خانه می زد و فورا آنجا را ترک می کرد). ناگفته نماند در همین راستای “حاج یشیوعا یادگار” هم در امور خیریه با وی همکاری می نمود . در اوایل سال 1310 خورشیدی نام دائی یعقوب مصابند بعنوان یک شخصیت خیر اندیش جامعه کلیمی کاملا شناخته شده بود . او در بسیاری از مراکز خیره، کنیساها، کانون خیرخواه و انجمن های فرهنگی و اجتماعی به عنوان یک عضو اصلی فعال بود .
هنگام جا به جای قبرهای بهشتیه خیابان مازندران به بهشتیه جدید (خیابان خاوران) او همراه با مرحوم استاد “آقا جان خیاط” ، “آقا بابا رحمان”، “عبداله نایب”، “عطااله یومطوب” و “مرحوم رحیم قندی” بعنوان اعضای بهشتیه کمک های شایان توجهی انجام دادند، ضمن آنکه هزینه تعویض پارچه کفن برای اموات را دائی یعقوب شخصا تقبول کرده بود .

در دوران جنگ بین المللی دوم و شکل گیری کانون جوانان یهود ، مرحوم “دکتر روح اله سپیر” برای بهبود وضع بد و نابسامان یهودیان محله عودلاجان در تلاش بود، او جهت تامین و تعمیم بهداشت عمومی و یاری رساندن به طبقه محروم جامعه با همیاری دیگر دوستانش (اعضای کانون) و با حضور افراد با تجربه مثل دائی یعقوب و حاجی یشوعا و عبدالله نایب طی برگذاری جلساتی متعدد ، در نهایت انجمنی را تشکیل دادند . همزمان با تبعید رضا شاه و ورود نیروی های متفقین به ایران ، بیماری تیفوس در سطح وسیع شایع شد . از این رو انجمن تصمیم گرفت کمک های بهداشتی و درمانی را به طور رایگان در اختیار مستمندان قرار دهد . بلافاصله بخشی از کنیسای ملا حنینا که در محله (مشرف بر خیابان سیروس ) قرار داشت و دارای حیاط نسبتا بزرگی بود به عنوان پایگاهی برای ارائه خدمات درمانی و دیگر کمک های عام المنفعه انتخاب و با نام درمانگاه (کانون خیر خواه) شروع به فعالیت نمود . حتی قبل از دائر شدن درمانگاه در سالن کنیسا ، دکتر سپیر بیماران را ویزیت می کرد . دیری نپایید پس از جلساتی بین حبرا،اعضای کانون خیر خواه و شورای کنیسا قرار شد بخشی از حیاط کنیسا به درمانگاه تبدیل شود . از این رو برای ایجاد ساختمان درمانگاه ، افتخار زمین زدن اولین کلنگ به دائی یعقوب و (دیری نپائید برای گسترش درمانگاه با خرید قطعه زمینی دیگر) حاجی شیوعا داده شد . پس از مدتی دکتر روح الله سپیر در نتیجه تماس با بیماران تیفوسی، خود مبتلا به بیماری تیفوس گردید، شوربختانه معالجات موثر واقع نشد و در بهت و ناباوری اهالی محله عودلاجان، دکتر سپیر جوان دار فانی را وداع گفت .
انعکاس این خبر باعث گردید افراد از ترس مبتلا شدن، به مبتلایان تیفوس نزدیک نشوند و فقط دائی یعقوب شخصا به بیمارها مراجعه می کرد و به آنها کمک می نمود ، او هم مدتی به تیفوس مبتلا شد و با وجودی که امیدی به بهبودی اش نبود، بطور معجزه آسایی از این مهلکه جان سالم به در برد و پس از بهبودی مجددا در خدمت و کمک به مستمندان عمرش را سپری نمود شد .
دائی یعقوب مصابند، طعبا شخصیتی مثبت و خوش برخوردی داشت، بسیار متواضع و فروتن و مسئولیت پذیر بود . او کمتر در مورد خدماتش سخن می گفت، رسیدگی به نیازمندان و بیماران را در سرلوحه کار خود قرار داده بود و در هر فرصتی به عیادت بیماران می رفت . دائی یعقوب در سال 1330 خورشید(بیست و نهم طوت 5712عبری)در سن هشتاد سالگی در بستر بیماری به رحمت ایزدی پیوست .


مراسم کلنگ زنی درمانگاه کانون خیرخواه تهران آذر ماه 1321 خورشیدی (1942) با حضور
استاد عزیز بنا، دکتر ناصر اخترزاد، دکتر رحیم کهن، دایی یعقوب مصابند، عبدالله یوم طوب، حاج شعبان شمس، دکتر روح الله سپیر، مهندس بنژامین نهورایی


متعمدین جامعه کلیمی (اولین هیئت مدیره کانون خیرخواه و “حاخام شلمو کهنصدق”) در مراسم کلنگ زنی درمانگاه کانون خیرخواه توسطه دائی یعقوب مصابند تهران 1321 خورشیدی


کانون نهضت یهود ایران با حضور جمعی از اعضای هئیت مدیره تهران دهه 1320 خورشیدی از سمت راست نشسته نفر دوم سلیمان حییم و دائی یعقوب مصابند

دائی یعقوب مصابند همراه با “جهان خانم” و یکی از <>پسرهایش (ربیع شیمعون) و عروسش تهران 1327 خورشیدی

مراسم کلنگ زنی درمانگاه توسطه حاج یشوعا یادگار با حضور نماینده جوینت ، اعضای
کانون خیرخواه، اعضای هیئت مدیره انجمن کلیمیان و دائی یعقوب مصابند تهران زمستان 1323 خورشیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *