نام کتاب : واکنش جهانیان به هولوکاست
نویسنده : دکتر اردشیر بابک نیا
ناشر : موسسه وایمن، واشنگنتن و بنیاد ممورای، کالیفرنیا
سال انتشار : 2012- لس آنجلس
تعداد صفحات : 582 صفحه
موضوع: تاریخی

«آنها بی‌ یار و یاور، تنها و مأیوس بودند. با آن که جهانیان خبر داشتند، ساکت ماندند.انسانها اجازه دادند آن ها درد و عذاب بکشند و آزار بینند و سرانجام نیز نابود شوند. لیکن آن ها به تنهایی نابود نشدند، زیرا بخشی از وجود یکایک ما نیز با آن ها نابود شد.»
بخشی از نوشته‌های الی ویزل
در باره سرگذشت غم‌انگیز یهودیان زادگاهش مجارستان در دوران هولوکاست

گرچه چنین به نظر می رسد که در دوران هولوکاست هر که بیرون از حلقه کشتارگران و قربانیان این فاجعه بود، توجه خاصی به این ستمگری ها و جنایت های بیسابقه نشان نمی‌داد، لیکن چنین نبود و بسیاری از رهبران دست‌نشانده نازیها در کشورهای اروپای شرقی (از جمله مجارستان، رومانی، بلغارستان، اوکراین) و اروپای غربی (اتریش، فرانسه) در نابودی یهودیان کشورشان با نازیها همکاری و همدستی نزدیک و گسترده‌ای داشتند و حتی آن گروه از رهبرانی که به ظاهر در برابر این جنایت ها سکوت اختیار کردند (انگلستان، سویس، واتیکان) با سکوت مرگبارشان رضایت خود را از کشتار میلیون ها انسان بی‌پناه اعلام کرده بودند و به گفته تاریخ نویسان و پژوهشگران هولوکاست، «همدستان پشت پرده» (Passive accomplices) این فاجعه محسوب می‌شدند. در آن دوران کشورهای معدودی نیز بودند که رهبران و مردمشان درهای قلب و دروازه‌های کشورشان را به روی این پناهجویان گشوده بودند و با وجود همه خطرات، به آنها پناه می‌دادند (دانمارک، سوئد) و یا در این دوران تاریک پناهگاهی امن برایشان بودند(شانگهای چین، ایران).
در کشورهای دیگری از جمله فرانسه و بلغارستان با آن که سران کشور با نازیها همکاری می‌کردند، مردم شریف این کشورها در برابر اقدامات غیرانسانی نازیها و همدستی رهبران کشورشان در این جنایت ها، مقاومت کردند و نگهبان هموطنان یهودی خود شدند و این اقدامات انساندوستانه را نه تنها وظیفه اخلاقی و وجدانی خود، بلکه امری عادی می دانستند.
فصل‌های مختلف این کتاب به واکنش و رفتار رهبران دولت‌ها و مردم کشورهای مختلف اروپایی و نیز واتیکان و پاپ اعظم به جنایت های نازیها در دوران هولوکاست می‌پردازد.
انگلستان به خاطر حفظ منافع خود در سرزمین فلسطین که در دوران حکومت نازی زیر قیمومت این کشور بود در تمام دوران هولوکاست نه تنها هیچ گاه کمک و یا حتی کوششی برای نجات قربانیان هولوکاست به عمل نیاورد، بلکه در سراسر دوران هولوکاست فعالانه و از راه های گوناگون (قانونی و یا حتی حیله‌های سیاسی و دیپلماتیک) سد راه نجات این پناهجویان می‌شد. مقامات دولتی انگلستان حتی چندین بار آشکارا در جلسات رسمی دولتی و یا ارتباط های خود، این مسئله غیرانسانی را عنوان کرده بودند که «در صورت آزاد شدن احتمالی صدها هزار نفر یهودی اروپایی اسیر در چنگ نازیها، تکلیف دولت انگلستان برای یافتن محلی برای سکنی دادن آن ها چیست؟» در جلسه‌ای در ماه ژانویه ۱۹۴۳ در مورد مسئله یهودیان اروپا در وزارت امور خارجه انگلستان گفته شد: «این خطر وجود دارد که آلمانی‌ها سیاست نابود کردن یهودیان را بار دیگر به سیاست بیرون راندن آن ها تغییر دهند و هدفشان مانند سال های پیش از جنگ این باشد که با سرازیر کردن سیل مهاجران برای کشورهای دیگر تولید گرفتاری کنند. آن زمان است که ما گروهی انسان ساده‌لوح و احمق جلوه خواهیم کرد.»
در ۱۷ مه ۱۹۳۹ چند ماه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم (سپتامبر ۱۹۳۹) و شدت گرفتن اوضاع بحرانی یهودیان اروپا، دولت انگلستان با صدور«لایحه سفید» مهاجرت یهودیان را به سرزمین فلسطین به شدت محدود کرد (۱۵۰۰۰ نفر در سال) لیکن وزارت مستعمرات انگلستان نیز مانند وزارت امور خارجه آمریکا در این سال های بسیار بحرانی هیچ گاهبه طور قانونی حتی اجازه ورود همین شمار مهاجر را به این سرزمین نمی‌داد، حتی یهودیانی را نیز که در این سال ها به گونه ای معجزه‌آسا از چنگ نازیها گریخته و به گفته انگلیسی‌ها، خود را از راه های «غیرقانونی» به این سرزمین رسانده بودند دستگیر و زندانی می‌کردند. در این دوران تاریک، دولت انگلستان رهبران کشورهای دیگر از جمله بلغارستان، رومانی، پرتغال، ترکیه و حتی کشورهای آمریکای جنوبی را هم از کمک به قربانیان هولوکاست بازمی‌داشت.
«جنگ» مسلحانه قوای نظامی نیروی دریایی انگلستان علیه یهودیان بی ‌سلاح و بی ‌دفاعی که قصد پناهنده شدن به سرزمین فلسطین را داشتند نه تنها در تمام دوران جنگ ادامه داشت، بلکه حتی پس از پایان جنگ در رویارویی با انسان های نیمه‌زنده‌ای که از اردوگاه های نازی نجات پیدا کرده بودند، نیز ادامه یافت. لیکن هنوز پس از نزدیک به هفتاد سال از گذشت این رویدادها دولت انگلستان هیچ گاه به اشتباهات تاریخی و گناهان خود در خودداری و حتی جلوگیری از کمک به قربانیان هولوکاست اعتراف نکرده و طلب بخشش و پوزش نکرده است.
شرح آنچه در دوران حکومت نازی در فرانسه بر یهودیان این کشور رفت با آنچه از فرانسه به عنوان مهد آزادی و پناهگاهی امن برای پناهجویان جهان می‌دانیم تفاوتی فاحش و باورنکردنی دارد. در سال ۱۹۴۰ فقط چند هفته پس از اشغال این کشور از سوی نازیها، رهبران رژیم ویشی فرانسه قوانینی علیه یهودیان کشور خود وضع کردند که همه حقوق و آزادی های شهروندی را از آن ها سلب می‌کرد. به علاوه این رهبران آشکارا و فعالانه برای نابود کردن یهودیان کشور خود همکاری نزدیک و مستقیمی با دستگاه کشتار نازی داشتند و بیش از هفتاد هزار نفر از یهودیان از جمله بیش از یازده هزار کودک خردسال فرانسوی را گرد‌آوری و به اردوگاه مرگ آشویتس فرستادند.
در عین حال، فرانسه یکی از بالاترین درصد یهودیان بازمانده از هولوکاست را در بین کشورهای اروپایی زیر سلطه نازی داشت. در دوران هولوکاست نزدیک به ۷۵ درصد از یهودیان فرانسه – رقمی بیش از ۲۵۰۰۰۰ نفر از یهودیان این کشور – در نتیجه هوشیاری خودشان و کمک های انساندوستانه مردم شریف فرانسه و اعضای نیروهای مقاومت ملی این کشور از چنگ نازیها جان سالم به در بردند. نکته جالب این که، بیشتر یهودیان فرانسوی که از این مهلکه نجات یافته بودند، نجات خود را مرهون کوشش های رهبران سیاسی و نظامی این کشور و حتی کوشش های رهبران سازمان های یهودی فرانسوی نبودند بلکه در برخی از موارد رفتار بسیاری از رهبران این گروه ها و سازمان ها در رویارویی با هولوکاست رفتاری غیرانسانی و شرم‌آور بوده است.
پرزیدنت ژاک شیراک در سال ۱۹۹۵، رویدادهایی را که در دوران هولوکاست برای یهودیان فرانسه رخ داده بود، رویدادهایی سهمناک و غم‌انگیز و برخلاف آرمان‌های ملی فرانسه مبنی بر پشتیبانی از انسان های ستمدیده و پناهجو خواند و از قربانیان این جنایت ها، طلب بخشش و پوزش کرد. در سال ۲۰۱۰ پارلمان و دولت فرانسه نیز رسماً به همکاری و همدستی غیرانسانی رهبران دولت ویشی و نیروهای انتظامی این کشور از جمله پلیس فرانسه با نازیها برای اعزام یهودیان کشورشان به اردوگاه های مرگ اعتراف کردند و درخواست پوزش و بخشش نمودند.
نقش دولت فدرال و بانک های سویس از لحاظ همکاری نزدیک با دستگاه رهبری نازی در تمام دوران حکومت رایش سوم در آلمان و به ویژه در سال های جنگ جهانی دوم و دوران هولوکاست نقشی پر ابهام و غم‌انگیز است. بسیاری از جوانب آن از جمله رفتار غیرانسانی و غیراخلاقی دولت و پلیس فدرال این کشور با پناهندگان یهودی اروپایی که برای یافتن سرزمینی امن و نجات جان خود و خانواده‌شان به این کشور پناه آورده بودند، از جمله بازگرداندن آن ها به آلمان و به چنگ نازیها و یا ادامه کمکهای مالی و تدارک قطعات و ابزارهای مورد نیاز تسلیحات ارتش نازی در دوران جنگ، کاملاً برخلاف قوانین و قراردادهای بین‌المللی کشورهای بیطرف و موازین وجدان و اخلاق انسانی است.
اسناد و مدارک بانک های سویس نشان می دهند که در تمامی دوران جنگ، بسیاری از سازمان ها و مؤسسه های مالی این کشور و به ویژه بانک ملی سویس طلاهای غارت شده و دزدی شده از خزانه های دولتی، بانک ها و دارایی یهودیان کشورهای تسخیرشده از سوی ارتش نازی را مرتب و به طور رسمی و حتی قاچاقی و غیرقانونی می خریدند و در عوض در همه دوران جنگ جهانی دوم از راه فرستادن ارز خارجی، نیازهای مالی ارتش نازی، سازمان های جاسوسی رایش و حتی اردوگاه های مرگ نازی را برآورده می کردند.
پژوهشگران و تاریخ نویسان جنگ جهانی دوم بر این باورند که هیتلر هیچ گاه قادر نبود بدون کمک ها و پشتیبانی های مالی بانک های سویس به جنگ ادامه دهد، به ویژه پس از شکست استالینگراد که نازیها نه تنها متحمل صدها میلیون مارک هزینه شدند بلکه جان صدها هزار سرباز و افسر آلمانی هم از دست رفت. ارتش نازی بدون در اختیار داشتن فرانک سویس در سال های پایانی جنگ حتی توان تهیه مواد اولیه برای تولید ابزارهای جنگی خود نبود، زیرا مارک آلمان در این دوران از پشتوانه و اعتبار فرانک سویس برخوردار نبود.
دولت فدرال، بانک ها و شرکت های بیمه سویس نه تنها در دوران جنگ با اقدامات غیراخلاقی و غیرقانونی خود به همه موازین ملی و بین المللی یک کشور بیطرف پشت پا زدند، بلکه سال ها پس از پایان جنگ نیز در بازگرداندن اموال بازماندگان هولوکاست در بانک های خود و یا پرداخت بیمه ساختمان ها و تأسیسات یهودیان آلمان که در آشوب های کریستال ناخت و سایر اقدامات ویران کننده نازیها علیه یهودیان از بین رفته بود و یا بیمه سرقت شاهکارهای هنری و اشیاء قیمتی دزدی شده از سوی نازیها طفره می رفتند. حتی در دهه ۱۹۹۰، بیش از ۵۰ سال پس از پایان جنگ، زمانی که بسیاری از نشریات و مردم سویس و جهان، رهبران این کشور را زیر فشار گذاشتند تا مسئولیت جبران اشتباه های گذشته سویس، جبران خسارات و پرداخت غرامت به بازماندگان هولوکاست را بر عهده بگیرند، آنان از پذیرش این مسئولیت سرباز می‌زدند.
واکنش دولت ها و مردم کشورهای اروپای شرقی و از جمله روسیه در برابر کشتارهای همگانی یهودیان این کشورها بسته به موقعیت تاریخی و درجه احساسات و افکار ضدیهودی در این کشورها و رابطه آن ها با یهودیان پیش از دوران هولوکاست تفاوت های ویژه خود را داشت. در بسیاری از این کشورها نیز چون عده‌ای از یهودیان از طبقه های تحصیلکرده و مرفه مردم کشورشان بودند، به احتمال زیاد چشمداشت به اموال و املاک و حتی موقعیت های اجتماعی آن ها یکی از عوامل واکنش های غیرانسانی رهبران و حتی برخی از مردم سودجو و فرصت‌طلب این کشورها (مجارستان، لیتوانی، اوکراین …)در برابر هموطنان یهودی خویش بود. باید به این نکته هم توجه کرد که بیش از ۹۰ درصد یهودیان نابودشده در دوران هولوکاست، یهودیان اروپای شرقی بودند و کشتار بسیاری از آن ها از جمله کشتار بیش از ۴۳۰۰۰۰ نفر از یهودیان مجارستان در مدتی کمتر از ۸ هفته، آن هم در آخرین سال جنگ بدون همکاری مستقیم و گسترده رهبران و نیروهای انتظامی و ژاندارمری این کشور امکان‌پذیر نبود. لیکن رفتار مردم شریف برخی از کشورهای اروپای شرقی از جمله بلغارستان با یهودیان کشورشان در مقایسه با واکنش سایر کشورهای زیر سلطه نازی در اروپای شرقی از جمله لهستان و رومانی و کشورهای بالکان بسیار انساندوستانه و قابل تقدیر بود و به احتمال زیاد این رفتار مردم بلغارستان، یکی از عوامل مهمی بود که موجب شد نازیها در تابستان ۱۹۴۳ از تصمیم خود مبنی بر تداوم اعزام یهودیان این کشور به اردوگاه های مرگ چشم‌پوشی کنند.
حال که به واکنش مردم و سران برخی کشورهای اروپایی اشاره کردیم ببینیم واکنش مردم خود آلمان به کشتارهای همگانی یهودیان آلمان و اروپا چه بود.
آگاهی همگانی مردم آلمان از طرح «راه حل نهایی مسئله یهودیان» لازمه پشتیبانی آنان از این طرح و به سود حکومت نازی بود، لیکن میزان این آگاهی را دولت تعیین می‌کرد تا تأثیر دلخواه را بر افکار عمومی بگذارد. به همین سبب، رهبران نازی در سراسر دوران هولوکاست کمترین اطلاعات مورد نیاز را برای آگاهی از کلیات این طرح در اختیار مردم آلمان می‌گذاشتند، ولی جزئیات چگونگی اجرای آن را افشا نمی‌کردند. بنابراین آگاهی مردم آلمان از هولوکاست به اندازه‌ای بود که رژیم می‌خواست. لیکن بسیاری از مردم آلمان در این مورد آن قدر آگاهی داشتند که بدانند به سود آن هاست که بیش از این باخبر نشوند.
هانز مامزن (Hans Mammsen) این پدیده را چنین بیان کرده است: «درباره کشتارها نباید پرسید چه کسی چه اطلاعاتی داشت، بلکه پرسش این است که هر کس چه میزان از این اطلاعات را می‌خواست باور کند.» به گفته او: «با آن که مردم آلمان شدت و وخامت این جنایت ها را حس کرده بودند، لیکن باید بین احساس گناه، شرمساری و انکار مسئولیت ناشی از آگاهی یکی را انتخاب می‌کردند. از این رو بیشتر مردم آلمان کوشش می‌کردند این فجایع را نادیده بگیرند. بسیاری از مردم آلمان احساسات خود را با «عایق بی‌تفاوتی» پوشانده و به سرنوشت یهودیان کشورشان بی‌اعتنا شده بودند و از نظر اخلاقی خود را از این ماجرا جدا کرده بودند – به ویژه هنگامی که ترس از انتقام الهی و جهانیان از آن ها به عنوان ملتی که مرتکب این جنایت های سهمناک و بیرحمانه شده‌اند، بر آن ها چیره می‌شد.»
به گفته ابرهارد یاکل (Eberhard Jackel): «هر چند طرح راه حل نهایی مسئله یهودیان محرمانه بود و رهبران نازی بیشترین کوشش خود را برای سری نگاه داشتن آن در دنیای خارج به کار می‌بردند، لیکن طرح نابودی یهودیان اروپا در تمامی دوران اجرای آن حداقل در آلمان «راز آشکار هیتلر» بود.»
اینک که با واکنش کشورهای مختلف به کشتار همگانی یهودیان آشنا شدیم ببینیم رهبر کاتولیک‌های جهان یعنی پاپ پایوس دوازدهم در مورد این مسئله چه اقدامی کرده ا ست؟
«بی‌اعتنایی پاپ پایوس دوازدهم، پدر مقدس مسیحیان، به جنایت هایی چنین عظیم و بیسابقه و سیاست او مبنی بر سکوت در برابر چنین یورش و بی‌حرمتی به اخلاق انسانی نشان می‌دهد که او از مسئولیت رهبری مسیحیان چشم پوشیده است.» این بخشی از گزارش سر فرانسیس دارسی آزبورن، سفیر انگلستان در واتیکان در اکتبر ۱۹۴۲ در مورد بی‌اعتنایی پاپ اعظم به جنایات نازی بود. هارولد تیتمن سفیر آمریکا در واتیکان نیز در همین سال به وزارت امور خارجه آمریکا نوشت: «من از شیوه برخورد پدر مقدس با مسائل مربوط به نازیها احساس می‌کنم که او هیچ حساسیتی به این رفتار غیرانسانی آنها نشان نمی‌دهد و حتی رهبران دیگر در واتیکان از این رفتار او نه تنها اظهارشگفتی می‌کنند، بلکه نگرانند.»
فرمان ششم از ده فرمان یعنی «قتل مکن»، در دوران جنگ جهانی دوم میلیون ها بار از سوی ده ها هزار مسیحی «مؤمن» که همه روزه فرائض دیگر دینی خود را به جای می‌آوردند، نقض شد. سرپیچی از این فرمان و نقض آن در مذهب کاتولیک یک گناه کبیره محسوب می‌شود. لیکن به ظاهر برای پاپ پایوس دوازدهم، رهبر کاتولیک‌های جهان و پاپ دوران هولوکاست کشتار نزدیک به شش میلیون یهودی اروپایی که بیش از یک میلیون نفر از آن ها را کودکان خردسال و بیگناه تشکیل می‌دادند، بی‌اعتنایی به اخلاق و وجدان انسانی محسوب نمی‌شد. کوتاهی قائم ‌مقام مسیح در اعتراض به این جنایت ها و محکوم کردن اعمال غیرانسانی نازیها در دوران هولوکاست نشان‌دهنده آن است که این جنایت ها نه تنها موجب خشم او نشده، بلکه به سبب تأثر او نیز نشده بودند و به گفته جان کورنول (John Cornwell): «در این دوران تاریک تاریخ بشر، پاپ پایوس دوازدهم یک انسان بی‌طرف نبود. او یکی از همکاران و همدستان هیتلر در این جنایت ها به شمار می‌رفت و برای عملی شدن طرح شیطانی هیتلر بهترین پاپ ممکن بود. او سرباز سرسپرده هیتلر و پاپ دلخواه وی بود.»
مدارک نشان می‌دهند که رهبران کلیسا حتی پس از جنگ به فرار جنایتکاران نازی از چنگ عدالت کمک کردند. مایکل فییر(Michael Phayer) یکی از پژوهشگران پاپ ، واتیکان در رابطه با هولوکاست نامه‌ای به قلم اسقف الوئیسوس مونچ (Bishop Aloisius Muench)، نماینده مستقیم پاپ در آلمان، به دست آورده که در آن او به پاپ و واتیکان هشدار می‌دهد که «از کوشش های خود برای کمک به فرار جنایتکاران نازی از چنگ عدالت دست بردارند.» به گفته مایکل فییر این نامه که به زبان ایتالیایی نوشته شده است در بایگانی دانشگاه کاتولیک آمریکا (Catholic University of America) موجود است.
با توجه به واقعیت و حقیقت موجود در کتاب های دوم و سوم این مجموعه درباره واکنش و رفتار رهبران جهان با پناهجویان یهودی در دوران هولوکاست و ناتوانی یهودیان در نجات خود از چنگ نازیها و پی آیندهای سهمگین این فاجعه به آسانی می‌توان دریافت که افسانه «قدرت نامرئی یهود بین‌الملل» که حتی رهبران خیالیِ آن را مسئول رکود اقتصادی شدید جهان در این دوران می‌خواندند، و نیز «پشتیبانی جهانیان» به خصوص رهبران جهان غرب از یهودیان، افسانه ای بیش نیست. اگر یهودیان از چنین قدرت و پشتیبانی در جهان برخوردار بودند، کشتار میلیون ها انسان بی‌پناه در چنین ابعادی امکان‌پذیر نبود. اگر یهودیان بر مصدر کار بودند و از قدرت و نفوذ سیاسی گسترده‌ای برخوردار بودند، بیش از یک میلیون از نوزادان و کودکان بیگناهشان آن چنان قربانی نمی‌شدند.
بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی گسترده و سکوت مرگبار بسیاری از رهبران بانفوذ و قدرتمند سیاسی و روحانی جهان به کشتار‌های همگانی یهودیان اروپا در دوران هولوکاست گویی بخشی از قراردادی نانوشته (Gentelman”s Agreement) بین این رهبران بود که، اکنون که «دیوانه‌ای» قصد حل مسئله یهودیان را از راه کشتارهمگانی آنها دارد، بیاییم او را به حال خود بگذاریم. لیکن به گفته الی ویزل: «بی‌اعتنایی و سکوت در برابر این گونه جنایت ها، صحه گذاردن بر سوزاندن بیش از یک میلیون کودک بیگناه به خاطر به دنیا آمدن با مذهبی متفاوت از مذهب کشتارگران و نظاره‌گران این جنایت ها است».

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *